ساعت هنوز ۴:۳۰ صبح بود که چشمانم با صدای آرام زنگ موبایل باز شد. نه از سر اجبار، بلکه از شوق. من«امیر مسعود یاسینی، راهنمای طبیعتگردی مجموعه «پیروز»، سالهاست که با گروههای مختلف به قلب طبیعت ایران سفر میکنم. اما هنوز هم سفر به جنگل ابر شاهرود برایم حکم اولین دیدار را دارد؛ دیداری که هر بار تازهتر از قبل است.
در اقامتگاه محلیمان در شاهرود، گروه ۱۵ نفرهای از طبیعتدوستان گرد هم آمده بودند. شب قبل، جلسه معارفهای داشتیم؛ درباره مسیر، شرایط جغرافیایی، مقررات محیطزیستی و مهمتر از همه: آمادگی روانی برای تجربهای متفاوت. چون جنگل ابر، فقط یک مقصد نیست. جایی است که در آن، زمین و آسمان از هم جدا نیستند.
کولهپشتیها آماده بود. تجهیزات اضطراری، جعبه کمکهای اولیه، جیپیاس و بیسیمها را دوباره چک کردم. هوا کمی خنک بود. نفسهایمان در تاریکی صبح بخار میکرد و بوی قهوه داغ و چای محلی، به محوطه صفا میداد.
ساعت ۵:۱۵ سوار مینیبوس شدیم و جاده را به سمت روستای ابر پیش گرفتیم؛ جایی در فاصلهی حدود ۴۵ کیلومتری شمال شاهرود. جاده بهتدریج بالا میرفت، و پنجرهها منظرهای از کوه و دشت میساختند. بعضی از بچهها چشمانشان را بسته بودند، ولی بیشترشان بیتابانه بیرون را نگاه میکردند.
هر چند دقیقه یکبار، مه سبک از گوشهی جاده بالا میخزید. حس و حال جاده انگار داشت ما را برای چیزی غیرعادی آماده میکرد. چیزی که نه در عکسها میشود دید، نه در تعریف دیگران: تماس مستقیم با ابرها.
پس از حدود ۴۵ دقیقه رانندگی روی جادهای که هرچه بیشتر بالا میرفت، هوای اطراف خنکتر و مرطوبتر میشد، بالاخره به ورودی جنگل ابر رسیدیم. سکوتی سنگین اما پر از زندگی همه جا را فراگرفته بود؛ حس میکردی که هر برگ و هر قطره شبنم بهتنهایی داستانی برای گفتن دارد.
مه به آرامی روی برگها و شاخهها نشسته بود و به ما اجازه نمیداد بیشتر از چند متر دورتر را ببینیم. اولین قدمهایمان روی خاک نرم و نمناک بود؛ زمین زیر پاهایمان پر از خزه و ریشههای درختان بود که در هم تنیده بودند. صدای خشخش برگها زیر پای ما، همراه با صدای دور پرندگان، تنها موسیقی این سکوت مطلق بود.
در این لحظات، وظیفه من به عنوان لیدر بیشتر از هر چیز توضیح دادن به مسافران دربارهی این اکوسیستم کمنظیر بود. جنگل ابر بخشی از جنگلهای هیرکانی است که قدمتش به دوره سوم زمینشناسی (میوسن) برمیگردد، یعنی حدود ۴۰ میلیون سال پیش! این جنگلها به دلیل شرایط خاص اقلیمی، توانستهاند جان سالم به در ببرند و حیات خود را حفظ کنند.
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد این جنگل، وجود گونههای گیاهی بومی مثل راش، ممرز، افرا و بلوط است که هر کدام نقشی ویژه در حفظ تعادل اکوسیستم دارند. مثلاً درخت راش که برگهای پهن و فراوان دارد، میتواند رطوبت هوا را حفظ کند و به دیگر گیاهان و جانوران کمک کند.
در میان مسیر، گاهی ایستاده و به دوربینها و گوشیها نگاه میکردم؛ خوشبختانه همه مشتاق بودند و با دقت به صحبتها گوش میدادند. یکی از بچهها پرسید که چطور ابرها در این جنگل اینطور سنگین و نزدیک به زمین حرکت میکنند. من توضیح دادم که علت این پدیده، تبادل رطوبتی و اختلاف دمایی بین مناطق شمال و جنوب رشتهکوه البرز است که باعث میشود ابرها در ارتفاع حدود ۲۵۰۰ متر به دام بیفتند و در میان درختان حرکت کنند.
بعد از حدود دو ساعت پیادهروی آرام، به نقطهای رسیدیم که منظرهای نفسگیر از ابرهای غلیظ داشت. حس قدم زدن روی ابرها، برای همهی اعضای گروه لحظهای جادویی بود.
پس از دو ساعت پیادهروی در میان مه و درختان سر به فلک کشیده، به یک فضای باز رسیدیم؛ جایی که برای استراحت و ناهار مناسب بود. درختان بلند، سایههای دلپذیری روی زمین انداخته بودند و صدای ملایم باد در شاخهها، نوید بخش آرامشی عمیق بود.
همه اعضای گروه به آرامی کولهها را کنار گذاشتند و با دقت شروع به باز کردن وسایل ناهار کردند. ناهار ساده اما مقوی شامل نان محلی، پنیر، سبزی تازه، خرما و میوههای خشک بود که از قبل آماده کرده بودیم. هر لقمهای که میخوردیم، طعمی از طبیعت و سختی راه را به یادمان میآورد.
در این لحظات، فرصتی دست داد تا درباره اهمیت حفاظت از چنین جنگلهایی صحبت کنیم. جنگل ابر به دلیل رطوبت بالا و مهزایی که به صورت مکرر دارد، یکی از زیستگاههای حساس و شکننده محسوب میشود. تخریب بخش کوچکی از این جنگل میتواند تعادل اکوسیستم را برهم بزند و باعث کاهش تنوع زیستی شود.
بعد از ناهار، عدهای به عکاسی پرداختند؛ ابرهای پایین دست که در بین شاخهها میرقصیدند، نمایی بینظیر به وجود آورده بودند. من با گروه قدم زدیم و درباره جانورانی مثل خفاشها، سنجابهای جنگلی و گونههای مختلف پرندگان صحبت کردم که در این جنگل زندگی میکنند.
به سمت ادامه مسیر حرکت کردیم و مه کمکم غلیظتر میشد. هوای سرد و مرطوب، تنفس را سخت میکرد اما حال خوش پیوستن به طبیعت ناب، انگیزه را در بین همه زنده نگه میداشت.
وقتی هوا کمکم تاریک شد، به محل کمپ رسیدیم؛ جایی در دل جنگل، با چشماندازی که میتوانست هر بینندهای را شگفتزده کند. چادرها را سریع برپا کردیم و آتش کوچکی روشن نمودیم. دور آتش نشستیم، داستانهای سفر را مرور کردیم و از سکوت شب لذت بردیم.
شب در جنگل ابر، کاملاً متفاوت از شهر است. صدای خشخش برگها، وزش باد و گاهی صدای جیرجیرکها، همراهیمان میکردند. من درباره اهمیت تاریکی شب و حفظ محیط زیست از آلودگی نوری صحبت کردم که چطور به حفظ حیات وحش کمک میکند.
صبح زود از خواب بیدار شدیم تا طلوع خورشید را در میان ابرها ببینیم. آن لحظه، وقتی نورهای گرم خورشید از میان ابرهای سفید و مه غلیظ به جنگل میتابیدند، توصیفش سخت است. همه با تحسین به این منظره خیره شده بودند؛ گویی که خود را در دنیایی جادویی یافتهایم.
بعد از صبحانه سبک، به سمت روستای ابر بازگشتیم. مسیر بازگشت فرصتی شد برای گفتوگوهای عمیقتر، بازتاب لحظات سفر و برنامهریزی برای سفرهای بعدی.
جنگل ابر، بخشی از میراث طبیعی ایران است که به دلیل شرایط اقلیمی خاص، ویژگیهای بینظیری دارد. این جنگلها از نوع هیرکانی بوده و یکی از قدیمیترین جنگلهای جهان به حساب میآید. وجود گونههای بومی و جانوران متنوع، این منطقه را به یکی از مهمترین زیستگاههای حفاظت شده تبدیل کرده است.
اگر قصد دارید به همراه گروههای حرفهای و لیدرهای مجرب به این جنگل شگفتانگیز سفر کنید، مجموعه گردشگری «پیروز» با تورهای تخصصی و امکانات کامل پذیرای شماست. ما با رعایت کامل نکات ایمنی و حفظ محیط زیست، سفری به یادماندنی و آموزنده برایتان رقم میزنیم.
برای رزرو تور و اطلاعات بیشتر، کافی است به وبسایت ما مراجعه کرده و از بخش تورهای طبیعتگردی، سفر خود را ثبت کنید. همراه ما باشید تا با هم، زیباییهای ایران را از نزدیک لمس کنیم.
این سفرنامه همانطور که در ابتدا گفته شده به قلم تورلیدر عزیزمون اقای یاسینی نوشته شده است.
© تمامی حقوق محفوظ است. saqar web design