نور، رنگ، زندگی | سفر به بندر بریس از نگاه لنز من

  • صفحه اصلی  
  • نور، رنگ، زندگی | سفر به بندر بریس از نگاه لنز من

نور، رنگ، زندگی | سفر به بندر بریس از نگاه لنز من

جایی میان نور و افق

همه چیز از یک عکس شروع شد؛ یک تصویر لرزان در اکسپلور اینستاگرام از صخره‌ای سفید که انگار به دل آبیِ بی‌انتها فرو رفته بود. زیرش نوشته بود: «بریس، بندری در جنوب شرقی ایران.»
نقشه را باز کردم. سیستان و بلوچستان؟ تا حالا نرفته بودم. اما چیزی در آن تصویر گیرم انداخت. یک جور وعده‌ی نور. حالا منم، علی خرم‌دل، ۲۳ ساله، کوله‌پشتی‌به‌دوش، دوربینم را آویزان کرده‌ام به گردنم و دارم به سمت جایی می‌رم که حتی اسمش هم برایم تازگی دارد: بندر بریس.

ورود به چابهار؛ اولین شات‌ها

با گروه «پیروز» راه افتادیم. پرواز به چابهار، یک شب اقامت، و بعد صبح زود حرکت با ون به سمت بریس. فاصله‌ی زیادی نیست، ولی هر کیلومترش پر از چیزهایی‌ست که باید دیده، حس و ثبت شوند.
در جاده، نور خورشید مثل شیشه‌های شکسته از روی تپه‌ها می‌جهد. رنگ‌ها از کرم تا قرمز، از خاکستری تا نارنجی در حال رقص‌اند. باد شدید است، ولی دوربینم را بیرون می‌برم. اولین شات: یک بز سیاه روی تپه‌ی سفید، با آسمانی آبی بی‌رحم.

اولین برخورد با صخره‌ها

ساعت حدود ۹ صبح به بریس رسیدیم. بندری کوچک، خلوت، در آغوش صخره‌ها. اولین چیزی که می‌بینی، آب است؛ بی‌مرز، بی‌دکل، بی‌فیلتر. بعد، صخره‌های سفید که مثل صحنه‌ی یک فیلم علمی‌تخیلی از دل زمین جهیده‌اند.
من دوربین را بالا می‌برم، روی حالت Aperture Priority. نور شدید جنوب یک چالش است، ولی من عاشق چالشم. ترکیب سایه‌ی صخره‌ها با قایق‌هایی که آرام در اسکله تکان می‌خورند… فقط باید دکمه شاتر را بزنی و منتظر معجزه باشی.

مردم، نگاه‌ها، زندگی

در اسکله قدم می‌زنم. مردی با پوست آفتاب‌سوخته و چشم‌های درخشان از پشت قایقش نگاهم می‌کند. سلام می‌کنم. می‌خندد. می‌گوید: «عکس می‌گیری؟»
می‌گویم: «اگه اجازه بدی، با افتخار.»
لباسش پر از نمک دریاست. قاب می‌گیرم. فوکوس روی چشم. پس‌زمینه‌ی ماتِ افق. این لحظه‌ها، همین لحظه‌ها، یعنی زندگی.
بریس پر از آدم‌هایی‌ست که انگار نور و سختی و زیبایی را یک‌جا در چهره‌شان دارند.

نورِ طلاییِ بعدازظهر

ساعت حدود ۴ عصر، وقتی خورشید پایین‌تر می‌آید، نور رنگ عوض می‌کند. دیگر خبری از سفیدی نیست؛ همه چیز طلایی‌ست.
روی صخره‌های ساحلی نشسته‌ام. موج‌ها با خشونت به دیواره می‌کوبند، ولی آن بالا سکوت است.
می‌خواستم از آسمان عکس بگیرم، اما یادم رفت. فقط نشستم و نگاه کردم. گاهی دوربین هم زیادی‌ست.

شب در بریس؛ آسمان خاموش نیست

شب در بریس مثل شب در هیچ‌کجای دیگر نیست. ستاره‌ها از آن بالا سرازیر شده‌اند پایین.
در کمپ کنار گروه، چای زغالی می‌خوریم. یکی در حال تنظیم تایم‌لپس است. من اما سه پایه را در شن فرو کرده‌ام، لنز باز، شاتر ۳۰ ثانیه.
ساحل در سکوت، ولی آسمان شلوغ.
در قابم، نور ماه افتاده روی سطح آب. قایق‌ها دیگر حرکت نمی‌کنند. شب، بریس را ساکت نکرده. فقط آرام‌ترش کرده.

صبح فردا: وداع با نور

صبح زود، آخرین عکس‌ها. یک قایق دور می‌شود. پرنده‌ها در پس‌زمینه. هوا هنوز خنک است. من لنز 50mm را برای عکس‌های نزدیک باز کرده‌ام، اما حس می‌کنم نزدیک‌تر از این نمی‌شه رفت.
دوربین را می‌بندم. موبایل را در می‌آورم. فقط یک عکس با خودم می‌گیرم. لبخند، آرام. انگار بریس چیزی از من برده، چیزی هم داده.

اگر تو هم دنبال نور هستی

اگر تو هم مثل من، دنبال نور، رنگ و لحظه‌هایی هستی که واقعی‌اند، بندر بریس رو از دست نده.
مجموعه گردشگری پیروز با تورهای جنوب، شرایط رو برای عاشقان طبیعت و عکاسی مهیا کرده. از چابهار تا بریس، با لیدرهای باتجربه و کمپ امن.
دوربینت رو بردار، کوله رو ببند، و بیا جایی که آفتاب، آسمون و آب هنوز با هم حرف می‌زنن.

این سفرنامه به قلم همسفر خوش ذوق و هنرمندمون برای ما ارسال شده.با ما همراه شو

3 دیدگاه ها

  1. مارک ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

    لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است

    • کیارش ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

      لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است

  2. گویتو ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

    لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است

یک نظر بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *